روزگاران

حسین كربلای هویزه

نویسنده:
داستان هویزه، داستان عجیبی است. بهترین‌ها، نخبه‌ها و غیرتمندان دشت خوزستان یك تنه جلوی گلوله‌های تانك ایستاده‌اند. برای این‌كه دل امام(ره) نلرزد و زن و مرد این دیار شب با آرامش سرشان را بر بالین بگذارند. برای این‌كه تاریخ مكث كند، درنگ هولناكی كند، به اصطلاح خودمان هنگ كند از این همه مردانگی و شرف و عزت توأمان...
  داستان هویزه، داستان عجیبی است. بهترین‌ها، نخبه‌ها و غیرتمندان دشت خوزستان یك تنه جلوی گلوله‌های تانك ایستاده‌اند. برای این‌كه دل امام(ره) نلرزد و زن و مرد این دیار شب با آرامش سرشان را بر بالین بگذارند. برای این‌كه تاریخ مكث كند، درنگ هولناكی كند، به اصطلاح خودمان هنگ كند از این همه مردانگی و شرف و عزت توأمان.

  امشب شب عاشوراست
غروب 31 شهریور 59 خبر رسید صدام به خرمشهر حمله كرده است. مردم خبر نداشتند. همان شب در مسجد جزایری سخنرانی پرشوری كرد و برای اطلاع‌رسانی به همه‌ی مردم شهر پیشنهاد داد بعد از نماز راهپیمایی كنند. بعد از 30 سال هنوز صدایش در شهر می‌آید كه فریاد می‌زد: «امشب شب عاشوراست؛ كسانی كه می‌خواهند با اباعبدالله(ع) باشند باید فوری تصمیم بگیرند...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code